خاطرات من در مجارستان چهار شنبه 18 خرداد 1390برچسب:, :: 14:1 :: نويسنده : امیر سام(سامی)
**عاشقی, آوارگی, بيچارگی دارد به پيش مرد بايد بود و رفت, بايد گذشت از جان خويش زندگی بی عشق مرگ است, مرگ بر اين زندگی زنده بادا عاشق پرستی, زنده باد اين زندگی پيش چشم آدم آواره گل هم بوی کاگِل ميدهد زندگی دور از وطن طعم حلاحل ميدهد زندگی بازيست من بازيگر بازيچه های قلب خويشم عاشقی, مردم پرستی, عشق ورزيدن به هستی از نفس افتاده پيشم **نه دمسازي كه با وي راز گويم// نه ياري تا غم دل باز گويم// درين محفل چون من حسرت كشي نيست// بسوز سينه ی من آتشي نيست **شبا كه ما بيداريم آقا پليسه مي خوابه / اون خور و پوف مي كنه دزد مردمو مي چاپه **خدايا به هر كه ميوه ي سنگين عشق دادي شاخه ي وجودش را شكستي تو خود مرحم شاخه هاي شكسته باش **اي دير بدست امده بس زود برفتي // اتش زدي اندر منو چون دود برفتي **در جواني تا تواني چشمك بزن // چشم راستت خسته شد با چپ بزن **به دل هر راز گفتم بر لب آوردش دمي ديگر چه سازم تا بدست آرم جز اين دل محرمي ديگر **بوديم كسي پاس نمي داشت كه هستيم باشد كه نباشيم تا بدانند كه بوديم نظرات شما عزیزان:
|
||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||
![]() |